متافور

متافور چیست ؟

مجموعه داستان هایی است که تاثیر مستقیم بر روی ضمیر ناخودآگاه ما دارد . در ذهن همه ما دو ساختار اصلی در زمینه دریافت اطلاعات وجود دارد ، یک ساختار سطحی و یک ساختار عمیق . ساختار عمیق بخشی است که در ارتباط مستقیم با ضمیر ناخودآگاه ماست و باعث برنامه ریزی و تولید رفتار می‌شود روشی است که از طریق داستان و یا تمثیل می تواند روی ساختار عمیق ذهن اثر مستقیم گذاشته و ضمیر ناخودآگاه را برای تولید رفتار جدید برنامه‌ریزی کند . تاثیرگذاری آن ، آنقدر زیاد است که می‌تواند از آگاهی دادن به فرد شروع شده و حتی منجر به درمان نیز شود به همین دلیل به آن قصه درمانی نیز می‌گوییم .

نویسنده معروف کتاب حکایت دولت و فرزانگی ، مارک فیشر ، در کتابش بسیار عالی و ساده به زبان داستان و تمثیل چگونگی قانون ضمیر ناخودآگاه را توضیح داده است . از جمله به ساده لوحی ضمیر ناخودآگاه در این کتاب بسیار اشاره شده است و به دلیل بیان این قوانین به زبان تمثیل و داستان در خواننده اثر بسیار خوب و مثبت و آموزنده ای برجا می گذارد . امروزه یکی از قوی ترین روش های تربیتی کودکان استفاده از بیان داستان و تمثیل و انجام بازی های مختلف است ، در این خصوص به ماجرای واقعی زیر توجه کنید :

متافور

در این داستان فرزند شهین خانم از مسواک زدن بیزار بود ، شهین خانم داستانی رو شبها برای دخترش زمزمه می کرد که از این قرار بود … یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود ، زمانی یک خرگوش بازیگوش در جنگل زندگی می کرد که خیلی خوش اخلاق و زیبا بود و مادر خرگوش تلاش زیادی می کرد که او جسمی قوی داشته باشد تا بتواند در جنگل زندگی کند ، غذا پیدا کرده و بتواند از دست دشمنان فرار کند ، خرگوش کوچولوی قصه ما هرروز با مادرش به جنگل می رفت و میوه هایی که ریشه آنها در زمین بود پیدا می کرد و می خورد ، خرگوش کوچولوی ما چون دندانهای کوچکی داشت و هنوز بزرگ نشده بود نمی توانست غذاهایی را که مادرش تهیه کرده بود بخورد ، و مادر خرگوش آنها را به تکه های کوچکتری تقسیم می کرد و به خرگوش کوچولو می داد ، یک روز که خرگوش کوچولو با مادرش به جنگل رفته بود ناگهان دید که روباه مکار در مقابل آنها ایستاده و دندان تیز کرده تا غذای لذیذی که پیدا نموده را بخورد ، خرگوش کوچولو از ترس به زیر شکم مادر پناه برد و مادرش برای نجات جان بچه اش او را به کنار درختی پرتاب کرد و فرارکرد تا حواس روباه را به خودش جلب کند ، همچنان که مادر از دست روباه فرار  می کرد روباه نیز با سرعتی بالا مادر خرگوش کوچولو را دنبال می کرد ، مادر خرگوش دائم به لابلای درختان و بوته ها می جهید ولی روباه گرسنه دست بردار نبود و تصمیم گرفته بود که مادر خرگوش را بگیرد و بخورد ، در همین حین که مادر خرگوش کوچولو در حال فرار بود ناگهان به چاله ای افتاد و تعادل را از دست داد و تا آمد بلند شود روباه مکار به او رسید و با پاهایش مادر خرگوش را گرفت ، خرگوش کوچولوی ما این تصویر را دید و بسیار غمگین و ناراحت شد و از شدن گریه داشت از حال می رفت ، مادر خرگوش کوچولو ناراحتی فرزندش را دید ولی دوست داشت بجای فرزندش خورده شود و او نجات پیدا کند ولی از طرفی سعی کرد از چنگال روباه مکار جان سالم به در ببرد و با سعی و تلاش بسیار ناگهان از زیر پای روباه فرار کرد ولی به دلیل آسیب دیدگی پایش دوباره به چنگال روباه گرفتار شد در این حالت تنها راهی که به فکر مادر خرگوش کوچولو رسید این بود که پای روباه را گاز بگیرد و این کار را نیز با تمام قدرت انجام داد و ناگهان داد و فریاد روباه بلند شد ، و زوزه هایی از درد کشید و مادر خرگوش کوچولو سعی کرد فشار بیشتری را از طریق دندانهایش به پای روباه وارد نماید و همین گاز گرفتن مادر خرگوش کوچولو باعث فرار روباه و نجات جان او شد و خرگوش کوچولو از دیدن این صحنه خیلی خیلی خوشحال و خندان شد . پیش مادرش رفت و در آغوش او قرار گرفت و از مادر خواست تا به او نیز یاد بدهد چگونه می تواند دندانهایش را زودتر بزرگ نماید ،  تا بتواند ازخود دفاع کند مادر به او گفت که اولین کاری که باید بکنی این است که هر روز دندانهایت را تمیز کنی و هویج بخوری تا آنها همیشه سالم و سفید بمانند ، چون اگر دندانهایت سفید و سالم نباشد نمی توانی هویج بخوری و بزرگ شوی و دندانهایت رشد کنند و اگر با دندان خراب گیر روباه بیفتی نمیتوانی او را گاز بگیری و فرار کنی و او تورا خواهد خورد ، پس بیا از فردا صبح که بیدار می شوی قبل از این که به طرف جنگل برویم اول دندانهایت را تمیز کن بعد به دنبال هویج بگردیم و هویج بخوریم چون هویج دندانهایمان را قوی و بزرگ می کند ، به این ترتیب از فردا صبح خرگوش کوچولوی ما دندانهایش را می شست و با مادرش برای پیدا کردن هویج به جنگل می رفتند و خرگوش کوچولو می دید که دندانهایش روز به روز سفید تر و بزرگ تر می شدند تا جایی که بعد از چندماه دندانهای او هم مانند مادرش بزرگ و قوی و سفید شده اند . یک روز مادرش به او گفت که چون دندانهای قوی و تمیز داری می توانی به تنهایی به جنگل بروی و غذا پیدا کنی ، خرگوش کوچولو نیز به تنهایی به جنگل رفت و همین که داشت غذا پیدا می کرد ناگهان روباه مکار را دید ولی یاد حرف مادرش افتاد و شروع کرد دندانهایش را به روباه نشان دادن و روباه تا دندانهای سفید و براق و قوی خرگوش مارا دید پا به فرا گذاشت ، خرگوش کوچولوی ما که دیگر بزرگ شده بود فهمید که تمیز و سالم نگه داشتن دندانها برایش بسیار مهم و حیاتی است و سعی کرد از این به بعد به جای هرروز صبح روزی ۳ بار دندانهای خود را بشورد و هویج بخورد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *