بهترین شمشیر زن-1

بهترین شمشیر زن

جنگ جویی از استادش پرسید:

– استاد، بهترین شمشیر زن کیست؟

استاد پاسخ داد:

+ به دشت کنار صومعه برو، سنگی آنجاست . به سنگ توهین کن .

شاگرد با تعجب گفت:

– اما چرا باید این کار را بکنیم؟ مطمینا سنگ پاسخ نمی دهد.

استاد گفت:

+ خوب،پس با شمشیرت به آن حمله کن.

شاگرد پاسخ داد:

– این کار هم فایده ای ندارد زیرا شمشیرممی شکند و حتی اگربا دستهایم به آن حمله کنم، انگشتانم زخمی می شوند و هیچ اثری روی سنگ نمی گذارند .

استاد سری به نشانه ی تایید تکان داد و گفت:

+ بهترین شمشیرزن به آن سنگ می ماند! بی آنکه شمشیرش را از غلاف بیرون بکشد، نشان می دهد که هیچ کس نمی تواند بر او غلبه کند. یعنی اینقدر روی خودم کار کرده باشم و خودم را شناخته باشم که هیچ کس و هیچ اتفاقی نتواندمن را ناراحت کند. هیچ چیز نتواند هیجانهای منفی من (خشم ، ناراحتی ،عصبانیت،غم) را تحریک کند . مثل اون (( سنگ )) طوری قوی باشم که هیچ چیز نتواند به من آسیب بزند.

خدا همه ی بندگانش را دوست دارد

زنی گناهکار به دلیل ابتلابه بیماری خطر ناکی در حال مرگ بود… کشیش را خبر می کنند تا باعث آرامش روح او شود، اما هیچ نتیجه ای حاصل نمی شود!

زن با حالت نا امیدی و درد می گوید:

– من تمام زندگی خود و اطرافیانم را ویران کرده ام . من همه چیزم را باخته ام و حالا با درد و رنج به جهنم می روم و امیدی برایم باقی نمانده است .

کشیش چشمش به تصویر دختر زیبایی روی دیوار خانه ی آن زن می افتد و از او می پرسد:

+ این عکس کیست ؟

زن با قیافه ای خوشحال پاسخ می دهد :

– عکس دخترم است . زیبا ترین کسی که در دنیا دارم .

پدر روحانی می پرسد :

+ اگر دخترت به دردسر بیفتد و یا خطایی از او سر بزند ، آیا کمکش می کنی ؟ آیا او را می بخشی و باز دوستش می داری ؟

زن نالان می گوید :

– البته که این کار را می کنم .من حاضرم هر چیزی که از دستم بر می آید برایش انجام دهم . چرا چنین سوالی کردید؟

+ چون می خواهم بدانی که خداوند هم روی دیوار بارگاه ملکوتی اش ، عکسی از تو و همه ی بندگانش دارد…

بله ، وقتی خودم را ببخشم !

ببخشم بخاطر اشتباهاتی که از سر آگاه نبودن و بلد نبودن انجام دادم .

خودم را می بخشم به خاطراینکه نتوانستم به اندازه ی کافی به خودم اهمیت دهم .

می بخشم به خاطر کارهایی که می توانستم برای خودم انجام دهم ولی ترسیدم و شجاع نبودم .

می بخشم ، کسانی که به من آسیب زدند چون من ناتوان بودم و بلد نبودم از خودم دفاع کنم .

خودم را می بخشم که نتوانستم به وقتش از خودم حمایت کنم و خودم را بارها و بارها سرزنش کردم.

خدا به آن بزرگیش می بخشد! من خودم را نبخشم ؟

من هستم که همیشه تا آخر عمر مثل یک کوه استوار ، تکیه گاه خودم باشم .

به خودم قول می دهم از این به بعد بیشتر به نیازهایش توجه کنم .

دوستت دارم (( من وجودیم ))

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *