بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی…

من در طول زندگیم ترسهای مختلفی را تجربه کردم ،مثل ترس از تنهایی،ترس از اینکه کسی من را دیگر دوست نداشته باشد و رها بشوم ، ترس از جدا شدن پدر و مادر و خانواده ام ،ترس از قبول نشدن در کنکور ، ترس از مهاجرت و …

و هر کدام ازاین وابستگی را خواسته یا نا خواسته ، بعضی هایش را با اجبار و بعضی هایش هم با اختیار رها کردم .

در همان لحظه که می خواستم از ترسها و نگرانیهایم رد شوم ،خیلی ناراحت و استرس داشتم ،چون حتی نمی دانستم بعدش چی اتفاقی می افتد؟

ریشه ی بیشتر ترسهای ما از نا شناخته هاست !

مثلا :بچه ی کلاس اول که می ترسد از مادرش جدا شود،چون نمی داند بعدش قرار است در چه شرایطی قرار بگیرد ،بهتر از خانه و یا کنار مادر بودن است ؟یا بدتر است ؟

یا فردی که وابسته به خانواده اش است و نمی تواند به راحتی ازدواج کند ،چون می ترسد که آیا بعد از این شرایط زندگی بهتر می شود یا بدتر ؟

یا فردی که می خواهد بچه دار شود ،می ترسد که آیا فرزندش سالم به دنیا می آید یا ممکن است …
یا فرد دیگری که می خواهد شغلش را تغییر دهد ، اما می ترسد که آیا در آمدم بهتر می شود یا بدتر …
پاسخ همه ی این سوالات ، بستگی به اطلاعات و ورودی هایی هست که ما از قبل به ذهنمان دادیم ،یعنی چه چیزهایی در رابطه با آن موضوع شندیم ،دیدیم و در نهایت احساس کردیم .

اگرمثلا در مورد تغییر،شغل دایم اطلاعات منفی داشته باشیم و در طول شبانه روز به آنها توجه کنیم مسلما حتی اگرفراتر از ترس ها بریم باز هم اتفاق بد می افتد .مثلا :این برنامه ریزهای ذهنی از قبل داشته باشیم که ممکن است جای بهتر برای کار کردن وجود نداشته باشد،ممکن است درآمدم اول زیاد خوب نباشد ،ممکن است کارم نگیرد و …

یا برعکس ذهنمان را برنامه ریزی کردیم وبه ورودی های مثبت توجه می کنم ،افرادی را می بینیم که با تغییر شغل درآمدشان عالی شده یا می شنویم که به راحتی می توانیم پول در بیاوریم و …

حالا چه طور می توانیم روی ترسهایمان پا بگذاریم و رد شویم ؟

ابتدا اطلاعات مثبت و آگاهی کافی کسب کنیم و بعد وارد عمل شوید . من هم با چند تا از ترسهای دیگه ام روبرو شدم !

ترس از ارتفاع و ترس ازآّب…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *